تبليغاتX
خيلي زود از يادت رفتم
خيلي زود از يادت رفتم













 

چقدر سخته آرزوی کسی رو داشته باشی که آرزوتو نداره

 چقدر سخته دلتنگ کسی باشی که دلتنگ دیگریه

 خواستم رو یادت خط بکشم

 خواستم دیگه دلتنگت نباشم

 از جام بلند شدم

 چراغای اتاقو روشن کردم

 سکوت رو شکستم

 آهنگ رو قطع کردمو اشکامو پاک

 اما قطره اشک بعدیم رو گونه هام سر خورد

 تا بهم بفهمونه که هنوزم دلتنگم

 هنوزم دلتنگم 

 

آره همه اش بهونه بود

 مسئله یار دیگه بود

دلت هوایی شده بود

 کارم از کار گذشته بود

برو با یارت عزیزم !!

رها کن این تن منو

الهی صد سال بشه!!

عشق قشنگت عزیزم

اما یه قول بهم بده یارتو تنها نذاری

که مثل من اسیر بشه

آواره از خونه بشه

من یه قول بهت میدم

یک روز فراموشت کنم

قلبمو سنگیش بکنم

عشقتوخاکستر کنم

اگه یه روز خواستی گلم

کسی رو نفرینش کنی

بگو مثل من بشه

زجر جدایی بکشه

برو با یارت عزیزم !!

 

نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 10:5 توسط تنها| |

 

دلم گرفته

از همه عالم و آدم بریدم

دوست دارم برم پیش خدا

دوست دارم ببینمش و ازش بپرسم چرا

چرا عاشقم كردی و بعد همه چی رو تموم كردی

بپرسم واسه چی اون بالا نشستی و ما رو نگاه می‌كنی

واسه چی قلب آدما رو وقتی مال هم نیستن به هم پیوند می‌دی

ولی خدا من رو دوست نداره دوست نداره من برم پیشش

یادمه یكبار تصمیم گرفتم برم پیشش

گفتم حالا كه اون من رو نمی‌بره پیش خودش

من می‌رم پیشش من پیش دستی می‌كنم

ولی یادم رفته بود كه اون خیلی قدرتمنده اجازه نداد برم پیشش

من رو اینجا رو این زمین خاكی نگه‌ داشت تا بیشتر عذابم بده

می‌دونم دوست داره من رو امتحان كنه و ببینه چقدر بهش پابندم

ولی یادش رفته كه من ذره‌ای از خودشم و نمی‌تونم دوستش نداشته باشم

آره خدا جون دوستت دارم حتی اگر من رو دوست نداشته باشی

می‌خوامت با اینكه می‌دونم من رو نمی‌‌خوای

چی می‌شد من رو زودتر می‌بردی پیش خودت

رفتی خونم شده ویرون
دلم از بی كسی خونه نمیتونه كه بخونه
نمی تونه كه بخونه
حرفایه نگفته مونده ولی دل باید بدونه
اون كه رفته دیگه رفته نمی خواد دیگه بمونه
نمی خوام كه باز بیایی
اون چشماتؤ من ببینم
خاطرات باز جون بگیرن
باز دوباره من بمیرم
نمی خوام كه باز بیایی توی تاریكیم بسوزی
آخه حیف تو عزیزم كه با من با من بمون
عزیزم سرت سلامت هر جا رفتی هر جا هستی
برو كه دنیا دو روزِ قلب تو هیچ وقت نسوزِ
نگو قسمتم همین بود
نگو سرنوشت نوشته
سهم من از تو همین بود
عزیزم غمت نباشه
برو كه  روبرو  نوره
برو ما تنها می شینیم
تنها با عشقت می میریم

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 15:44 توسط تنها| |

چی می شه می نویسم آدما رو دوس ندارم
خودمو ، اونا رو ، حتی شما رو دوس ندارم

دیگه از دلم گذشته عاشق کسی بشم

اون دوست دارمای بی هوارو دوس ندارم

یادمه یه وقت جونم سر عاشقی می رفت

دیگه حتی فکر اون لحظه ها رو دوس ندارم

سر نوشت و سفر و خیانت و پشیمونی

حق دارم بگم که هیچکدوما رو دوس ندارم

نه غریبه لطفی کرد ،‌ نه آشنا خیری رسوند

هیچ کدوم ، غریبه و آشنا رو دوس ندارم

کفره اما می نویسم ، دعا فایده ای نداشت

من دعا نمی کنم ، نه ،‌دعا رو دوس ندارم

بچه بودیم چی می شد بچه می موندیم همیشه

گرچه من خیلی بدم بچه ها رو دوس ندارم

یه زمونی یه صدا وجودمو تکون می داد

باورش سخته ولی اون صدا رو دوس ندارم

التماس سرخ سیبا دیگه معنی نداره

سیا مال عاشقاس ، من سیبا رو دوس ندارم

دیگه دستی نمی خوام که کنج دستام بشینه

همه چی سرده ، می لرزه ، گرما رو دوس ندارم

چرا من دلواپس شمدونی باشم ، تو غروب ؟

دیگه نه گلا رو نه گلدونا رو دوس ندارم
وفا حرفه ، مهربونی قحطیه ، عشقم بلاس
دیگه بی وفام ،‌ عجب نیس ، وفا رو دوس ندارم

صحبت چشمای روشنش یه عمری منو کشت

ولی نه هرگز دیگه اون چشا رو دوس ندارم

با خودم قرار گذاشتم سراغ دلم نرم

با دلت بری خطاست ، من خطا رو دوس ندارم

وقتی که عاشق بودم ،‌ بلا چه طعم خوشی داشت

حالا که رها شدم ،‌ پس بلا رو دوس ندارم

یعنی چی دوست دارم ، بی تو می میرم ، عزیزم

نمی دونم چرا این جمله ها رو دوس ندارم

باید آدم بشینه راس راسی زندگی کنه

آدمای عاشق و مبتلا رو دوس ندارم

خدا هر چی سر رام بود طعم خوشبختی نداشت

نمی شه آخه بگم که خدا رو دوس ندارم

ولی بنده هات نساختن با دلم تک تکشون

اینکه جرمی نداره بنده ها رو دوس ندارم
خورشید و ستاره رو ، مهتاب و آسمونا رو

ساحل و موج بلند دریا رو دوس ندارم

همه عمرم توی سوختن واسه پروانه گذشت

ولی بی رحمم و حتی شمعا رو دوس ندارم

می دوی می شکننت ، نمی خوانت ، نمی رسی

من به کی بگم که این قانونا رو دوس ندارم

زندگی رو شونه هام سنگینی می کنه عجیب

پس گناه من چیه که دنیا رو دوس ندارم

دو سه سالی بود به عشق رویاهام زنده بودم

دیگه حتی رسیدن تو رؤیا رو دوس ندارم

دلمو همه زدن یا بد می شن یا که بدن

خودمم بدم ولیکن بدارو دوس ندارم

به جای این همه حرفا چونکه باور بکنید

بذارید بگم که دیگه ، زیبا رو دوس ندارم

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 14:34 توسط تنها| |

پشت سرت نگاه نکن بذار نگات یادم بره

 برو پشیمون نمیشی این دفعه بار اخره

 پشت سرت نگاه نکن حتی اگه صدات کنم

 حتی اگه گریه کنم زل بزنم نگات کنم

 مارو نساختن واسه هم تو قسمت من نبودی

 بذار که از یادت بره یه روزی عاشقم بودی

 جاده صدامون میزنه خوب میدونی مسافریم

 من از یه راه تو از یه راه هر دوتامون باید بریم

 جاده پر از غربت و اشک خیس عبور گریه هاست

 توشه راهمون فقط هق هق تلخ بوسه هاست

 طناب سرنوشت من به پای تو گره نخورد

 قلب تو رو دست خدا به عشق دیگری سپرد

 ما مثل خورشیدیمو ماه قسمت نمیشیم خوب من

 طلوع روشن نگات فقط میشه غروب من

 پشت سرت نگاه نکن حتی اگه صدات کنم

 حتی اگه گریه کنم زل بزنم نگات کنم 

اون چشای روشن داشت

اون یکی رو جز من داشت

من تو حسرتِ موندن

اون خیال رفتن داشت

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 6:46 توسط تنها| |

شب سردی است ، و من افسرده.
راه دوری است ، و پایی خسته.
تیرگی هست و چراغی مرده.

می کنم ، تنها، از جاده عبور:
دور ماندند ز من آدم ها.
سایه ای از سر دیوار گذشت ،
غمی افزود مرا بر غم ها.

فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز کند پنهانی.

نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر ، سحر نزدیک است:
هردم این بانگ برآرم از دل :
وای ، این شب چقدر تاریک است!

خنده ای کو که به دل انگیزم؟
قطره ای کو که به دریا ریزم؟
صخره ای کو که بدان آویزم؟

مثل این است که شب نمناک است.
دیگران را هم غم هست به دل،
غم من ، لیک، غمی غمناک است.


 

نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 18:27 توسط تنها| |

 

عشقت زخاطرم رفت با خاطرات ديروز
چيزي نمانده از تو, من پاك پاكم امروز
از ياد برده ام من, هرچيز بين ما بود
از ياد برده ام من ,هر چه زتوبه جا بود
حتي نمانده نامت بر بستر خيالم
مي جويمش كه گهگاه چيزي نهفته دارم
چيزي به خاطرم هست لبخند مي زدي تو
انگار شاخه اي گل پيوند مي زدي تو
آري به خاطرم هست گفتي هميشه هستي
گفتي نترس عشقم گفتي و عهد بستي
تصوير دارم از تو, تصوير چهره اي شاد
تصوير آنكه مي گفت من عاشقم چو فرهاد
تصوير آن كسي كه ميگفت مست مستم
تصوير آنكه مي گفت من تا هميشه هستم
تصوير مبهمي از لبخندهاي مرموز
آن مهرباني محض با حرفهاي پرسوز
تصويري از من و تو يك روز, يك دوراهي
رفتن گسستن از عشق روزي پر از سياهي
تصوير نيمه خيسي از چشمهاي روشن
تصوير روشني نيست من بي توام تو بي من
تو مي روي تو بي من.....


 

امروز دلم خیلی گرفته بود انگار آسمون هم مثل من دلش از دست یکی شکسته .

یا اینکه داره با من همدردی میکنه .آسمون هم داره مثل من گریه میکنه..

نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 14:1 توسط تنها| |

 

سنگين گذشت لحظه از هم جدا شدن
اين بود انتهاي همان آشنا شدن
ما را به دست باد سپردند مثل ابر
غم انگيز است در دل طوفان رها شدن
وقتي دلي براي تو آيينه مي شود
انصاف نيست دشمن آيينه ها شد ن
وقتي سکوت صخره را فتح مي کند
ديوانگي است فرضيه هم صدا شدن
من نمي دانم چرا اين دريچه ها
هر روز دل خوشند به روياي وا شدن
ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد
ايمان بياوريم به از هم جدا شدن

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 3:58 توسط تنها| |


مطمئن باش ، برو ...

ضربه ات كاری بود ، دل من سخت شكست ...

و چه زشت به من و سادگیم خندیدی

به من و عشقی پاك ، كه پر از یاد تو بود ...

و به این قلب یتیم

كه خیالم می گفت   تا ابد مال تو بود ...

تو برو تا راحت تر

تكه های دل خود را آرام سر هم بند زنم

 

 

دل من تـنها بـود ،

دل من هرزه نـبـود ...

دل من عادت داشـت ، که بمانـد یک جا

به کجا ؟!

معـلـوم است ، به در خانه تو !

دل من عادت داشـت ،

که بمانـد آن جا ، پـشـت یک پرده تـوری

که تو هر روز آن را به کناری بزنی ...

دل من ساکن دیوار و دری ،

که تو هر روز از آن می گـذری .

دل من ساکن دستان تو بود

دل من گوشه یک باغـچه بـود

که تو هر روز به آن می نگری

راستی ، دل من را دیـدی ...؟!!

نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 13:42 توسط تنها| |

امشب گريه ميكنم .گريه ميكنم برا تو براي خودم براي تموم اونايي كه خواستن گريه كنن
نتونستن. برا ي تمام اون چيزي كه خواستي ونبودم خواستم ونبودي. امشب گريه ميكنم به وسعت دريا به وسعت بيشهبه وسعت دل عاشق
.براي تو. برای تمام لحظه هایی که بغض داشتم و نمیخواستم جلو بقیه گریه کنم..براي تو....و به پاس احترام تمام تحقيرهايي كه از ديگران شنيدم وهنوز شكست نخورده بودم تا  امشب که.......
امشب به سوگ ارزوهايم نشسته ام و در غم نبودنت اشك فراق مي ريزم
امشب شمع حسرت ارزوهاي بر باد رفته ام ذره ذره اب ميشود
امشب براي مرگ ارزوهايم لباس سياه پوشيده ام
كاش امشب كسي براي عرض تسليت به خانه دلم مي امد 
اما...اما افسوس که تو با عشق دیگری هستی و حالا آرزوهای من مال یکی دیگریست......

نمیدونم چی قراره به سرم بیاد ولی همینقدر میدونم که اصلا برات مهم نبوده و نیست .دیگه برا خودمم مهم نیست حیف همه تحقیر هایی که به خاطر شنیدم اهل نفرین نیستم حتی به اونایی که بیشتر از تو باهام دشمن بودن ولی فکر میکنم خدایی دارم که خودش خوب میدونه داره چیکار میکنه....میسپارمت به همون

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 23:17 توسط تنها| |

 

نام تو را آورده ام دارم عبادت میکنم  عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی گرد نگاهت گشته ام دارم زیارت میکنم

دستت به دست دیگری !!از این گذشته کار من عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی اما نمیدانم چرا دارم حسادت میکنم

گفتی دلم را بعد از این،دست کس دیگر دهم عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی شاید تو با خود گفته ای دارم  اطاعات میکنم

رفتم کنار پنجره دیدم تو را با ....بگذریم عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیچیزی ندیدم این چنین دارمرعایت میکنم

من عاشق چشم توام تو مبتلای دیگری عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی دارم به تقدیر خودم چندیست عادت میکنم

تو التماس میکنی جوری فراموشت کنم عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی با التماس اما تو را به خانه دعوت میکنم

گفتی محبت کن برو ،باشد ،خداحافظ عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیولی

.رفتم که تو باور کنی دارم محبت میکنم

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 15:58 توسط تنها| |

 

 
 نمي دانم چرا رفتي...نمي دانم چــرا، شايد خطا كـــردم

و تـو بي آنكه فكر غربت چشمان من باشي

نمي دانم كجـا، تا كـي، براي چـه ،

ولي رفتــي و بعد از رفتنت، باران چه معصومــانه مي باريـد

و بعد از رفتنت يك قلب دريايــي تـرك برداشت

و بعد از رفتنت ، رسم نوازش در غــمي خاكستـري گم شد

و گنجشكي كه هر روز از كنار پنجره با مهربانـي دانـه بر مي داشت

تمام بال هايش، غرق در اندوه غــربت شد

و بعد از رفتن تـو آسمان چشم هايم خيس باران بود

و بعد از رفتنت انگار كسـي حس كرد من بي تـو

تمام هستي ام از دست خواهد رفت

كسـي حس كرد من بي تـو، هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد

و بعد از رفتنت دريا چه بغضي كرد

كسـي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد

و من با آن كه مي دانم تو هــرگز ياد من را با عبور خود نخواهي برد

هنوز آشفته ي چشمان زيباي تـوام

بـــــــرگـرد !

ببين كه سرنوشت انتظــار من چه خواهد شد

و بعد از اين همه طوفـان و وهم و پرسش و ترديــد

كسـي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت :

تو هم در پاسخ اين بي وفايـــي ها بگو : در راه عشق و انتخاب آن خطا كردم

و من در حالتي ما بين اشك و حسرت و ترديـد

كنار انتظــاري كه بدون پاسخ و سرد ست

و من در اوج پائيــزي ترين ويـراني يك دل

ميان غصـه اي از جنس بغض كوچك يك ابـر ، نمي دانم چرا؟

شايـد به رسم عـــادت پــروانگي مان بـــاز

براي شـادي و خوشبختـي باغ قشنگ آرزوهايت دعـــا كردم...!

نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 7:47 توسط تنها| |

وقتی که عاشقم شدی

وقتی که عاشقم شدی پاییز بود و خنک بود
تو آسمون آرزوت هزارتا بادبادک بود
تنگ بلوری
دلت درست مث دل من
کلی
لبش پریده بود همش پر ترک بود
وقتی که عاشقم شدی چیزی ازم نخواستی
توقعت فقط یه کم نوازش و کمک بود
چه روزا که با هم دیگه مسابقه می ذاشتیم
که رو گل کدو
ممون قایق شاپرک بود ؟
تقویم که از روزا گذشت دلم یه جوری لرزید
راستش دلم خونه ی تردید و هراس و شک بود
دیگه نه از تو خبی بود
،‌ نه از آرزوهات
قحطی مژده و روزای خوش و قاصدک بود
یادم میاد روزی رو که هوا گرفته بود و
اشکای سرخ
آسمون آروم و نم نمک بود
تو در جواب پرسشم فقط همینو گفتی
عاشقیمون یه بازی شاید ،‌ یه الک دولک بود
نه باورم نمی شه که تو اینو گفته باشی
کسی که تا دیروز برام تو کل دنیا تک بود
قصه ی با تو بودن و می شه فقط یه جور گفت
کسی که رو زخمای
قلب من مث نمک بود


نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 7:37 توسط تنها| |

منو ببخش اگه تورو سپردمت به دیگری

اگه که بد کردی و من بخشیدمت به سادگی

منو ببخش اگه هنوز دل تنگم از ندیدنت

اگه که خالی از غرور می خوام که باز ببینمت

وقتی تو قاب پنجره اونو کنارت میبینم

میبینم که دوست داره ببین چه اروم میمیرم

وقتی بهت فکر میکنم یهو میشی همه کسم

پنجره بازه ولی من انگاری توی قفسم

ببخش اگه شکستم و دلگیر شدی از این صدا

اگه نشد بهت بگم حرفهامو من تو یک نگاه

ببخش منو صبوریمو گریه های پنهونیمو

ببخش منو صبوریمو این همه مهربونیمو

نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 16:54 توسط تنها| |

 

دیگه بهم دروغ نگو نگو کسی پیشت نبود

نگو که باور ندارم حرفای عاشقونتو

برات یه بازیچه بودم تو لحظه های بی کسی

گفتی فقط منو داری دل نمیدی به هیچ کسی

اما فراموشت شده حرفایی که بهم زدی

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 2:45 توسط تنها| |

می روم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ویرانه خویش

به خدا می برم از شهر شما

دل شوریده و دیوانه خویش

 

می برم تا که در ان نقطه ی دور

شستشویش دهم از رنگ گناه

شستشویش دهم از لکه ی عشق

زین همه خواهش بی جا و تباه

 

می برم تا ز تو دورش سازم

ز تو ای جلوه ی امید محال

می برم زنده به گورش سازم

تا از این پس نکند یاد وصال

  

عاقبت بند سفر پایم بست

می روم خنده به لب خونین دل

می روم از دل من دست بردار

ای امید عبث بی حاصل...

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 9:48 توسط تنها| |

 

ما که رفتیم تو بمون با اونی که دوستش داری

با اونی که پنهونی سر روی شونه اش میذاری

ما که رفتیم ولی این رسم وفاداری نبود

قصه ی چشمای تو واسه ما تکراری نبود

ما که رفتیم ولی خوب موندی سر قول و قرار

خوب رها کردی دستامو توی اول بهار

ما که رفتیم  حالا تو میمونی و عشق جدید

میدونی چند روز دیگه میشنوم جدا شدید

ما که رفتیم ولی مزد دستای ما این نبود

دل ما لایق اینکه بندازیش زمین نبود

ما که رفتیم ولیکن قدرتو دونسته بودیم

ما که رفتیم تو برو دل بده دست دیگری

به قول حافظ ما هم داریم یه یار سفری

ما که رفتیم تو بشین زیر نگاه عاشقش

آرزو دارم فقط تلف نشه دقایقش

ما که رفتیم تو برو دنبال طالع خودت

ما که رفتیم تو بمون با اونی که از راه اومده

اونی که با اومدنش خنجر به قلب من زده

ما که رفتیم دل ندیم دیگه به عشق کاغذی

لا اقل میومدی پیشم واسه خداحافظی

 

 

نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 14:7 توسط تنها| |

خیلی سخته بفهمی تو همه ی مدت هر چی که بهت میگفته فقط دروغ بوده

خیلی سخته مجبور بشی سرتو جلو اونایی پایین بندازی که همیشه میگفتن تو رو بازیچه کرده

خیلی سخته پیش همه خورد بشی و بشکنی ولی اون با عشقش ....

کاش حداقل میدونستم چه بدی بهش کردم که تلافیش این میشد

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 23:4 توسط تنها| |

اگه از ياد تو رفتم... اگه از ياد تو رفتم اگه رفتي تو زدستم اگه ياد ديگروني ...من هنوز عاشقت هستم با وجود اينكه گفتي ...ديگه قهري تا قيامت با تموم سادگي هام/ گفتم اما.... به سلامت شايد اين خوابه كه ديدم ...هر چه حرف از تو شنيدم قلب ناباور من گفت من به عشقم....نرسيدم! پيش از اين نگفته بودي ... غير من كسي رو داري توي گريه توي شادي ….سر رو شونه هاش بذاري تو رو مي بخشم و هرگز ديگه يادت نمي افتم....
نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 22:30 توسط تنها| |

مثل شعراي قديمي بوي كهنگي گرفتم

ديگه تازگي ندارم خيلي زود از يادت رفتم

اين روزا چند خطيم شعر توي تنهاييم نوشتم

حيف همه بيتهاش همين شد خيلي زود از يادت رفتم

يادمه برام مي گفتي توي حرفات از صداقت

عشق نه خيلي بالاتر آره از ته رفاقت

كو كجاست اون همه حرفات خيلي زود از يادت رفتم

كو كجاست عشقت رو چشمات خيلي زود از يادت رفتم

من شكستم اين دلمو پي اعتماد با تو

دلمو خوش كردم اما بي تو با ياد با تو

دلم اينجاست توي سينت بي تو پوسيد و نگفتم

تو دلم غصم همينه خيلي زود از يادت رفتم

گله اي ندارم از تو مي دونم سياه بختم

گله ام فقط همينه خيلي زود از يادت رفتم

 

خيلي زود از يادت رفتم...

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 10:3 توسط تنها| |

از او که رفته نباید رنجشی به دل گرفت

آنکه دوستش داریم همه گونه حقی بر ما دارد

حتی حق آنکه دیگر دوستمان نداشته باشد

نمی توان از او رنجشی به دل گرفت

بلکه باید تنها از خود رنجید

که چرا باید انقدر شایسته محبت نباشم که ...

و این خود درد کشنده ای است ...

Click to view full size image

نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 11:25 توسط تنها| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت